نشستن بر لب جوی , یا همون تولدت مبارک!

به همین زودی یک سال گذشت...

سال گذشته تو همین ماه مرداد منتظر ورود دو تا مهمون بودیم.دو تا مهمون کوچولوی معصوم از یه دنیای دیگه.دو تا پسر کوچولو که هنوز نیومده سوژه ی تموم صحبتها و برنامه ریزی ها شده بودن!

حالا به همین زودی یک ساله شدن.(یعنی نیمه ی دوم مرداد یک ساله می شن).

اصلا چی می شه که بزرگ می شیم؟؟؟

نگاهشون که می کنم، اول حسرت می خورم و بعد افسوس به سراغم می یاد!

اول حسرت می خورم که ای کاش منم تو دنیای بی خبری و لحظه ای اونا زندگی می کردم.جایی که گذشته و آینده ای نداره...بعدشم به حال اوناافسوس می خورم که خیلی زود باید همه ی راههای دشواری رو که ما طی کردیم طی کنن.

**...نمی دونم، شاید زیادی قضیه رو سیاه کردم.براشون آرزوی خوشبختی دارم، از ته دل! 

**کوچولو ها خواهر زاده و برادر زاده م هستن.

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باراني

سلام فاطمه عزيزم [گل] روزت بخير و شادي [لبخند][گل][گل][گل]

آوای درون

خانه سیاه است وقتی انتظار آمدنش طولانی شده... وقتی این دنیا بدون او جای کثیفی است برای معصومیت....

آرامش

سلام دوست من تولدشون مبارک[هورا][هورا]

تمیم حمید

به راستی هم که همینطور است. خوب چه می شود کرد؟ راستی تولد کوچولو ها مبارک!

باراني

سلام فاطمه عزيزم [گل] روزت بخير. به روزم [لبخند][گل][گل][گل]

آرامش

به پایان فکر نکن .. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند .. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز ! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام فاطمه جان[لبخند]

pink

سلام منو یادت میاد؟

بیژن آریا Bijan Ariya

درود بر گرامی همدل. چندی است که مشکلاتی در زندگی شخصی ام به وجود آمده، اندک زمانی در بیمارستان بستری شدم ولی اکنون حال جسمانی بسیار خوبی دارم. وتنها دلیل کم فعالیت شدنم حال بد روحیم می باشد. امروز پس از مدت ها تارنگارم را به روز کردم. اگر دوست داشتی به تارنگارم بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.